خرید بک لینک
اهای ادم ها,بویی از انسانیت به مشامتان خورده است؟همه خوب می دانیم نباید زود قضاوت کرد,اما ذره ای به گفته هایمان جامه عمل نمی پوشانیم.درمدرسه یادمان دادند قضاوت کار هرکسی نیست,اما هیچ وقت خودشان به ان عمل نکردند.پرسشی دارم زدانشمند مجلس بازپرس...توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟ای حافظ کاش خاموش می ماندی,این ادم ها شعرهایت را خوب حفظ می کنند اما تنها جایی که از ان ها استفاده می کنند در مصاحبه استخدامشان است.ای دوست من,زخم زدن اسان است,قضاوت های عامیانه ساده,اما شکستن روح یک انسان او را ادم خواهد کرد.بغض قضاوت شده,هزار بار تلخ تر از قضاوت ناعادلانه خواهد بود.بی دل بس است, این روزها قضاوت در زمره حرف های بی خریدار است. بی دل

برچسب: قضاوت,قضاوت ممنوع,قضاوت نکنیم, نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: شنبه 6 آذر 1395 ساعت: 2:49

امان از ذهن پر اشوب من.لحظه ای درنگ هم خوب است اما دست بردار نیست.تو که سر جنگ داشتی با دل حال چه شده رفیق گرمابه و گلستانت صدایش می کنی.کم خاطره ها را خط بزن و دور بریز من نمی توانم گذر کنم از رویاهایم.می دانم, خوب نگفته هایت را می دانم.قبول دارم تا به امروز سکوت کرده ای و دم نزدی اما حالا چرا؟دیر نیست؟توهم به امید ایمان اورده ای؟عجب بزمی بشود جنگ من و ذهن و دل.شاید دیگر وقت به زانو در امدن بی دل شده وقت برخواستن دل, وقت بیدار ی ذهن شده.باشد قبول شروعش خواهم کرد اما اگر بازنده من باشم فکری به حال زار خود کنید.ای روح زمینی به جستجویت برمی خیزم و جالب این جاست می دانم کجا خواهی بود.این اخرین بازی شور افرین بی دل و عشق است,یا می شود یا بی دل تمام می شود. بی دل

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 2 آذر 1395 ساعت: 1:04

بی دل نوشت,انگار کسی بیخ گلویش را گرفته بود.بی دل حرف نزد تاسیگار ها خشک نشوند.بی دل لب نگشود تا خودکار جوهرش را خرج کند.به نوشته هایش نخندید.به قول فلانی خودکار من قدیمی است گاهی نمی نویسد,یک مارک بی خریدار...سیگار پشت سیگار.در دل نوشته ها که خوب جستجو کنی یک من دست هایش نمایان است.یک من به زانو درامده که دست به عصای خودکار گرفته تا بی دل بازهم بنویسد.ای خواننده,سرسری عبور کن از این نوشته ها وگرنه بی دل دیگری متولد خواهد شد.تولد همیشه شروع زندگی نیست گاهی پایان زندگی مجنون است.گوش کن...صدای پای برف کمی ان طرف تر عاشقانه ها را شروع کرده...خوب گوش کن...بی دل فریاد نباریدن می زند. بی دل

برچسب: دلنوشته بی مهری,دل نوشته بی تفاوتی,دل نوشته بی خوابی, نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 2 آذر 1395 ساعت: 1:04

نوشته های تکراری بی دل دیگر بوی نا گرفته است.این مغز نا ندارد برای بالا اورد نوشته هایش روی کاغذ.تهوع همیشه بد نیست,گاهی اوقات برای اعتراف هایی که می شنوی نیاز است.خیلی شیک و ترو تمیز با چشم های میخ شده در شاخ های نامریی روی سرت دروغ هایشان را به خوردت می دهند,اما نمی دانند تو به وقت نیاز به تهوع خواهی رسید.ان وقت تو میمانی و چشم بصیرتت و ... شاید این بار به نوشته هایم توجه نکنی یا باب میلت نباشد,اما خوب گوش کن...بی دل برای دل کندن ذهنش می نویسد نه باورهای تو...نه عاشقانه های متوهم ذهن تو...من بی دلم...ماییم و نوای بی نوایی,بسم الله اگر حریف مایی. بی دل

برچسب: تهوع,تهوع سارتر,تهوع بارداری, نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 2 آذر 1395 ساعت: 1:04

این روزها ان چنان غرق در امدو شد های بی دلیل زندگی شده ایم که فراموش کرده ایم انسان بودن نیاز به سگ دو زدن ندارد.ادم بودن یک انگ بزرگ است که باید ازخود دور کنیم.انسان شدن لیاقت می خواهد,صبوری مردو لطافت زن می خواهد.مگر می شودهردو را در یک روح یافت؟اری,چرا نشود.درست زمانی که کنترل چشم هایت را داشته باشی,حواست به ذهنت باشد,افسار زبانت را مهارکنی,ان گاه تو یک انسان شده ای.به قول فلانی ادم یک بودن است و انسان یک شدن.بجنگ برای انسان ماندن.نکند لالایی های مادرت را در شب های سرد زمستان ازیاد ببری,نکند چروک های پیشانی پدرت را باتوهم های ساده ادم ها عوض کنی.تو یک انسان به دنیا امده ای,ادم نشوی,انسان بمان.دراین دنیا دوموجود بیشتر زندگی نمی کنند,انسان و حیوان.انسان که نباشی... بی دل

برچسب: انسان بمانیم,انسان بمان, نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 2 آذر 1395 ساعت: 1:04

بوی خوش رهایی را با تمام وجود درک می کنم.وقتی به روزهای سخت گذشته می نگرم صدای دلنشینی در ذهنم سودای ازادی سر می دهد.بی دل اکنون جهانش را با تک شعاع نوری باریک هم سو می داند.نمی دانم این نور از کجا به سیاهی روزهایم نفوذ کرده,اصلا هم اهمیتی ندارد بدانم منبع الهام بخش این نور کجاست.تنها روشنی نمایان شده در راه را با وجود تیره ام دنبال می کنم و این بار یقین دارم که دست هایم را به ملکوتت دوخته ای.ای ارامش شیرین لحظه های غبار الود من مرا با تمام سیاهیم دریاب.من به بوی پیراهن یوسفم مبتلا گشته ام و تو چشم های نابینای مرا بعد از امتحانی سخت به اسارت گلی از گلستان بهشتی ات وادار کرده ای.ای محبوب دل های زخم خورده,بی دل تورا صدا می زند. منزل حافظ کنون بارگه کبریاست دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد بی دل

برچسب: یوسف تیموری,یوسف صیادی,یوسف صانعی, نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 2 آذر 1395 ساعت: 1:04

صفحه بندی